قهرمان ميرزا عين السلطنه
6843
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بروند بد ، اينجا بيايند شوشكه و سرنيزه . پس كجا عرض حال و تظلم خود را بكنند . مردم تصديق [ كردند ] ، تف و لعنت فرستاده خط و نشان كشيدند . چنين مىكنيم ، چنان مىكنيم . باز من ياد حرف ميدان توپخانه افتادم . اما خوب كردند نزدند . حربه و اسلحه نداشتند . مظلوميت اينها و ظلم و طرفيت او معلوم شد . خبط كرد خطا كرد . مشاورين او بد ، نادان يا دشمن بودند . بطورى زمينش زدند كه ديگر قد علم نمىكند . محبوب بود همه از صميم قلب بزرگ و كوچك دوستش داشتند ، شب و روز دعايش مىكردند ، اما امروز به كلى عكس آن واقع شد . درست گفته است آن حكيم « 1 » . چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار پيشبينى وزير وظايف گوش بدهيد آقايان ، خوانندگان . من اين حرف را كه مدتى است از شاهزاده معتضد السلطنه شنيده و باور نمىكردم امروز مىنويسم و نزديك است يقين كنم . وزير وظائف آستان قدس شخصى است عالم فاضل اديب متبحر . از نجوم ، هيئت ، اسطرلاب همه آگاه . در چندين ماه قبل حتى به اين رئيس التجار وكيل خراسان و خيليهاى ديگر و معتضد السلطنه گفته است تا اول نوروز سردار سپه بقدرى رتبهاش بالا مىرود كه ممكن است جلوس به تخت سلطنت كند . اگر تا نوروز نكرد از آن به بعد روز به روز تنزل و پستى اوست و ترقى سلطان احمد شاه . اين قضايا دارد حكم آن حكيم را به درجهء ثبوت مىرساند . « 2 »
--> ( 1 ) - به سردار سپه وعدهء شش هزار نفر داده بودند . سواى آنكه ميان دو دسته منازعه واقع شد سنگ و كلوخ خورد ، بيشتر خشمش نسبت به آنها و حكم زدن براى دروغ و قلت عده بود ( يادداشت نويسنده ) . ( 2 ) - يادداشت الحاقى عميد الدوله در ورقهء جداگانه : همه حرفهاى غيبگويان همينطور است . وزير وظائف آستانه با آن تعريفهاى متن كتاب ملاحظه كنيد كه آخر سردار سپه شاه شد . ايرادات همه پوچ و بىمعنى بود . روزى ميرزا صالح خان آصف الدوله پسر حاج كلانتر تبريزى مرحوم با كمال اوقاتتلخى آمد منزل من . سبب را پرسيدم ، گفت آخر ماها هميشه طرف كار و شور بودهايم . اين شخص يعنى اعليحضرت پهلوى ابدا ماها را نمىخواهد ، در امور شورى نمىكند . ما هزار تجربه داريم . ديدم پرحرارت دارد . گفتم سؤالى مىكنم جواب را از روى انصاف بگو . پرسيدم اگر اين بزرگوار از شما و امثال شما شور مىكرد كه من مىخواهم شاه بشوم شماها مصلحت مىديديد . فكرى كرد گفت نه . گفتم پس آنهائى كه او را شاه كردند به شور و صلاحديد آنها بايد راه برود نه به شور ماها . قدرى شوخى كردم . چون از مشروطهطلبهاى سفت بود ، هم خود هم برادرش ، در توپ بستن مجلس حاكم طهران بود ، معروف است قزاقى را زد و گفت شاهد باشيد من اول كسى هستم كه به مستبدين تير انداختم . از نوروزى كه وزير وظائف گفته نوروزها مىگذرد و اعليحضرت به سلامتى و استقلال مشغول كامرانى و فرمانفرمائى هستند . محرم ، ارديبهشت 1313 ( يادداشت از عميد الدوله )